تبليغاتX
--> ::.من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.::
بازخوانی انقلاب اسلامی بعد از 22 خرداد 1388

هوالحق

باعرض سلام خدمت خوانندگان عزیز مطلب زیرتحلیلی است برآنچه که بعداز انتخابات ۲۲ خرداد رخ داده است. کلیه مطالب زیر از سایت گروه فرهنگی المیزان که  آدرس آن در قسمت پیوندهای این وبلاگ می باشد ، نقل می شود.

 

بسم الله الرّحمن الرّحم


 


    در راستای نقادی‌هایی که آقای موسوی و آقای احمدی‌نژاد جهت ریاست جمهوری دوره‌ی دهم به یکدیگر داشتند، موضوعاتی در متن جامعه از نظر فکری و فرهنگی پنهان بود که تا حدّی ظاهر گشت و این نوشتار درصدد توجه‌دادن به ریشه‌ی اصلی آن افکار است. پس خوانندگان عزیز انتظارشان در این نوشتار نقد و بررسی افکار باشد و نه اشخاص. قصد نویسنده‌ی این نوشتار کالبدشکافی تفکری است که با به‌صحنه‌آمدن آقای موسوی، لایه‌هایی از آن ظاهر گشت که به نظر نویسنده چیزی فراتر از رقابت‌های انتخاباتی بود. و توصیه‌ی بنده به خواننده‌ی عزیز آن است که در این رابطه به جبهه‌ها نظر کند و نه به آدم‌ها، و مواظب باشیم در گرایش به افراد یا مخالفت با آن‌ها، بررسی و تحلیل جبهه‌هایی که افراد در آن قرار دارند فراموش نشود.


 

     1- در حادثه‌ی عظیم 22 خرداد سال 1388 مردم با همه‌ی تفاوتی که داشتند، با رفراندمی روشن و گویا امید خود را جهت رسیدن به اهداف خود در بستر انقلاب اسلامی به نمایش گذاردند، چه آن‌هایی که با ادامه‌ی کار آقای احمدی‌نژاد به آینده‌ی خود در بستر انقلاب اسلامی امیدوار بودند، و چه آن‌هایی که با ریاست آقای موسوی به آینده‌ی خود امیدوار بودند. پس به یک اعتبار حادثه‌ی عظیم 22 خرداد، ظهور امیدواری ملت ایران به آینده‌ی خود در بستر انقلاب اسلامی بود.


 

     2- در راستای امیدواری ملت ایران به آینده‌ی خود و با توجه به نامزدی آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی در صحنه‌ی انتخابات و با توجه به تفاوت اساسی که آن دو نامزد در برنامه‌های خود داشتند، می‌توان گفت؛ شرکت‌کنندگان در انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری، دو نوع آینده‌ی متفاوت برای خود و انقلاب در نظر داشتند.


 

    3- شاخصه‌ی آنچه آقای احمدی‌نژاد بدان می‌خواند، از یک طرف نقدِ عملکرد دولت‌های گذشته نسبت به عدالت و معنویت بود. و از طرف دیگر تأکید بر عدالت و معنویت و رویکرد به تمدن اسلامی و عبور از فرهنگ مدرنیته داشت.


 

     شاخصه‌ی آنچه آقای موسوی بدان می‌خواند، از یک طرف نفی کلی عملکرد دولت آقای احمدی‌نژاد در زوایای مختلف، و از طرف دیگر تأکید بر ایجاد رفاه عمومی برای همه‌ی طبقات، رفع تبعیض، دادن آزادی‌های مدنی و پیشرفت ایران بود.


 

     4- طبیعی است که در رقابت‌ انتخاباتی دو رقیب به یکدیگر انتقاد کنند، ولی همچنان که عرض شد؛ آنچه در رقابت انتخاباتی دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری پیش آمد چیزی فراتر از انتقادهای عرفیِ بین دو رقیب را نشان می‌داد، در حدّی که احساس شد در درون نظام اسلامی تعارض‌های اساسی‌تری در بین جناح‌ها نهفته است.


 

     در کشورهای غربی که مبانی سکولاریته را پذیرفته‌اند و مبانی قدسی و معنویِ مبتنی بر دین اسلام در بین نیست، نقّادی‌ها هراندازه هم که تند و شدید و خارج از ارزش‌های الهی باشد، خبر از وقوع خطری در بدنه‌ی آن جوامع نمی‌دهد، ولی اگر رقابت‌ نامزدها در نظام اسلامی تا آن حدّ از تعارض پیش رود که نشان دهد گویا هر طرف با نفی رقیب خود، عملاً ارزش‌های اصیل انقلاب را نادیده می‌گیرد، باید موضوع را با دقت بیشتر بازخوانی کرد.


 

     5- اگر بخواهیم بی‌مقدمه وارد بحث شویم و سپس به دلایل و شواهد آن بپردازیم اصل موضوع این است که؛ آنچه می‌توان در گفتمان دو نامزدِ مطرح، خط انفصال دانست و بقیه‌ی پدیده‌‌های پیش‌آمده را در ذیل آن بررسی کرد؛ موضوع اصالت‌دادن به ارزش‌های غربی و پیشرفت با الگوی غربی، در کنار روحیه‌ی ضد استعماری از طرف آقای موسوی، و موضوع عبور از غرب و اصالت‌دادن به ارزش‌های اسلامی از طرف آقای احمدی‌نژاد بود، که البته هرکدام از گفتمان‌ها حواشی خاص خود را دارند که مورد نظر این نوشتار نیست.


 

    شاید بتوان ائتلاف جریان‌های مختلف - از چپ و راست - در مقابله با آقای احمدی‌نژاد را نیز در این دانست که همگی آن‌ها معنی پیشرفت را همان نوعی می‌دانستند که غرب بدان دست یافته و این‌که چون دولت نهم معتقد به ادامه‌ی آن نوع پیشرفت نیست پس خطری بزرگ برای کشور به‌حساب می‌آید. و علت مخالفت اساسی آقای هاشمی با دولت آقای احمدی‌نژاد، نیز در همین نکته نهفته است؛ زیرا ایشان پس از جنگ، پیشرفتی را برای کشور تعریف کرد که انتظار داشت همچنان در دولت‌های بعدی، در همان بستر ادامه یابد.


 

     6- گفتمان‌ها و شعارهای آقایان موسوی و احمدی‌نژاد در رابطه با مسیر انقلاب، لوازمی را با خود به همراه دارد که باید از خود پرسید آیا آن شعارها جامعه را به آرمان‌های انقلاب اسلامی نزدیک می‌نماید و یا دور می‌کند؟ باید پرسید آیا باید انقلاب اسلامی ادامه‌ی راه خود را با برگشت به سال‌های قبل از دولت آقای احمدی‌نژاد تعریف کند و یا آن نوع جهت‌گیری که آقای احمدی‌نژاد شروع کرد راه صحیح ادامه‌ی انقلاب اسلامی است؟


 

     آقای موسوی در همان ابتدا که نامزدی خود را اعلام کردند در جواب این سؤال که چرا سال‌های قبل جهت ریاست جمهوری نامزد نشدید، فرمودند: «احساس خطر نمی‌کردم و در حال حاضر برای کشور و انقلاب احساس خطر می‌کنم.» از این جمله می‌توان فهمید که روی‌هم‌رفته رویکردِ آقای موسوی برگشت و ادامه‌ی همان جاده‌ای است که دولت‌های سازندگی و اصلاحات در آن قدم گذاشتند و ادامه‌ی کار را با روش آقای احمدی‌نژاد برای انقلاب خطرناک می‌دانند.


 

     فراموش نشود که باقی‌ماندن بر همان نظام آموزشی و آن اقتصادی که بانک جهانی توصیه می‌کرد و نتیجتاً حاکمیت یک گروه ممتازِ بروکرات، چیزی بود که دولت‌های سازندگی و اصلاحات در آن طی مسیر می‌کردند. و با توجه به تیمی که همراه آقای موسوی بودند ایشان هرگز قطار انقلاب را در مسیری جدای از مسیری که دولت‌های سازندگی و اصلاحات ترسیم کردند، نمی‌توانستند جلو ببرند. به همین جهت در تبلیغات خود نوک پیکان خود را در نقد کارهای دولت نهم قرار داده بودند و عملاً طرحی که بتوان آن را به عنوان طرحی مشخص و کاربردی که  مشخصه‌ی برنامه‌ی ایشان به‌شمار آورد، از ایشان دیده نشد.


 

     7- محتوای نظام آموزشی موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی در مجموع فضایی از تفکر است که بیشتر می‌توان آن را سکولار و بعضاً لائیک دانست، تا الهی و دینی. درنتیجه زبانِ تفکر نظام آموزشی موجود با زبان تفکر دینی نامأنوس است و آنقدر که با زبان غرب و ارزش‌های غربی احساس قرابت می‌کند، با زبان دین چنین قرابتی  را ندارد و لذا اگر سرمایه‌های دینی افراد را که به طور شخصی به‌دست آورده‌اند، در نظر نگیریم، بر اساس نگاهی که نظام آموزشیِ موجود، به عالَم و آدم، در اختیار نسل تحصیل‌کرده‌ی ما قرار می‌دهد، آن نسل نمی‌توانند جایگاه انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی را که انقلاب دنبال می‌کند بفمند، تا در حفظ و نگه‌داری آن در مقابل دسیسه‌های غرب مقاومت کنند - البته این غیر از نگاه دانشجویان متدینی است که بر اساس اعتقادات خود جانانه از انقلاب و ارزش‌های آن دفاع کردند و می‌کنند- بحث بر سر نگاه نسلی است که در نظام آموزشی ما در حال پرورش‌یافتن است. همین مشکل را نیز در موضوع اقتصاد و سیاست داریم، به طوری که سکولاریسم اقتصادیِ حاکم، اجازه‌ی هیچ حرکتی را به سوی عدالت و معنویت نمی‌دهد، و سیاست قدرت‌پرست، مانع حضور سیاستمدارانی است که مسئولیت‌های سیاسی را خدمت‌گذاری می‌دانند.


 

     همین‌جا لازم است تأکید شود که اگر دولت دهم با همان روحیه‌ی انقلابی و حماسه‌ساز خود و با تعاریفی که مبتنی بر اهداف انقلاب اسلامی است، تحولی در نظام اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی کشور، به کمک دلسوزان کشور پدید نیاورد، و تنگناهای کشور در امور فوق همچنان ادامه یابد، امید توجه به کشور اسلامی و تمدن اسلامی سال‌ها به عقب می‌افتد، و اقتصاد سرمایه‌داریِ شبه مدرن با نفوذ هرچه بیشتر در مراکز قدرت و تصمیم‌گیری، برای انقلاب مشکلاتی را به‌وجود خواهد آورد.  


 

     8- در جریان انتخابات دوره‌ی دهمِ ریاست جمهوری، آقای میرحسین موسوی در مجموع و بر اساس شعارهایی که طرح کرد، علاوه بر کسانی که آقای موسوی را به جهت سوابق انقلابی پذیرفته بودند، خود او جریانی را مخاطب خود قرار داد و اظهار هم‌زبانی با آن‌ها کرد که آن‌ها بر ارزش‌های فرهنگ غربی نگرشی مثبت داشتند و به هیچ‌وجه انقلاب اسلامی را دوران عبور از فرهنگ غربِ ضد قدسی، به سوی نظام حاکمیت احکام الهی نپذیرفته و یا از چنین جایگاهی برای انقلاب اسلامی آگاهی نداشتند، و بر این مبنا علاوه بر شخصیت‌های فوق‌الذکر، طیف‌های گوناگونی با شعارهای آقای موسوی احساس قرابت و نزدیکی کردند، از مذهبیونی که دین را یک امر فردی می‌دانستند گرفته، تا کسانی که هیچ جایگاهی برای دین قائل نبودند، و علت گرایش و پشتیبانی‌های گاه و بیگاه غرب از آقای موسوی نیز به جهت همین اصالت‌دادن او به ارزش‌های غربی بود و صاحب‌نظرانِ غرب به‌خوبی متوجه این امر شده بودند.


 

      با دقت و واکاوی شعارهای آقای موسوی برای اداره‌ی کشور می‌توان متوجه شد که خدای آقای موسوی با خدای امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» تفاوت عمده دارد، زیرا امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» إصرار دارند؛ «ما جمهوری اسلامیِ لفظی نخواستیم، ما خواستیم که حکومت الله در مملکتمان و إن‌شاءالله در سایر ممالک اجرا شود».‌‌‌‌‌[1] ولی نگاه آقای موسوی احترام به اسلام است، ولی مسیر دولت‌های آقای هاشمی و آقای خاتمی را پسندیده‌اند که نهایتاً منجر به شرایطی شد که آقای احمدی‌نژاد در اوایل دولت نهم تحویل گرفت، یعنی یک نوع اشرافیت اقتصادی سیاسی، که رهبر انقلاب تحت عنوان ظهور یک جریان با ثروت‌های بادآورده از آن‌ها خبر دادند.


 

     باید توجه داشت که خدای انقلاب اسلامی، خدای بیرون‌آوردن انسان‌ها از ظلمات مدرنیته به نور حاکمیت حضرت بقیة‌الله است. ولی خدای خالق، منهای خدای رب، همان خدای یونان‌زده و خدای غرب است و خدای رسول الله«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» در عین این‌که خدای خالق است، ربّ‌‌العالمین است و لذا قرآن فرمود: «ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ»؛[2] اين است‏خدا پروردگار شما هيچ معبودى جز او نيست آفريننده هر چيزى است پس او را بپرستيد و او بر هر چيزى نگهبان است.


 

    خدای رب؛ خدایی است که در همه‌ی مناسبات بشر نقش‌آفرین است. این خدا؛ خدای مدرسه و مسجد نیست و لذا امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بنیان‌گذار انقلاب فرمود:


 

درِ میخانه گشایید به رویم شب و روز            من‌که از مسجد و از مدرسه بیزار شدم


 

     میخانه؛ مقام توجه قلبی به جلوات پروردگار است تا تمام وجود شخص و زندگی‌اش همواره مست حاکمیت پروردگارش باشد.


 

     خدای سکولارها؛ خدای خالق است ولی مناسبات جامعه را، فرهنگ غرب اداره می‌کند، در حالی که خدای انقلاب اسلامی و خدای امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» خدای سکولارها نیست. و خدای دولت نهم در مقایسه با دولت‌های قبل بسیار به خدای امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و انقلاب اسلامی نزدیک‌تر است و لذا نمی‌توان گفت؛ چرا آن دولت از دولتمردان گذشته استفاده نکرد و یا راه آن‌ها را ادامه نداد.


 

     نظر رئیس دولت نهم به افقی بود که ما را از بن‌بست مدرنیته‌ی تاریخی‌مان در می‌آورد و در این راستا با رقبای خود تفاوت جوهری داشت چرا که آن‌ها ما را به خدای سکولاریته دعوت می‌کردند، آن خدایی که هیچ حضور شورانگیز در جامعه و سیاست ندارد یعنی یک زندگی منهای خدا، همان خدایی که نیچه در رابطه با زندگی غربی گفت: خدا مرده است. و بر همین اساس معتقدیم افرادی باید رئیس جمهور نظام اسلامی باشند که نسبت انقلاب اسلامی با غرب را بشناسند.   


 

     9- تفاوت دولت نهم یعنی دولت آقای احمدی‌نژاد با دولت‌های گذشته در اصالت‌دادن بیشتر به آموزه‌های اسلامی و به تعبیر خودِ غربی‌ها، بی‌اعتنایی به آموزه‌های غربی بود. و از آن طرف موضع آقای موسوی با دولت نهم از همان اول خارج از عرف انتقادهای منطقی بود و بیشتر از زاویه‌ی نگاه‌های غربی به دولت نهم، آن دولت مورد تحلیل و تهمت قرار می‌گرفت و این‌ها حکایت از برخورد کینه‌توزانه‌ای داشت که از قبل از تبلیغات رسمی کاندیداها مشخص بود، تا آن‌جایی که رهبر انقلاب در دوم شهریور سال 1387 فرمودند:


 

      «آدم متأسفانه می‌بیند چیزهایی که به نام انتقاد از دولت، امروز گفته می‌شود، شکل همین تخریب را دارد، یعنی انکار امتیازات، قبول‌نکردن برجستگی‌ها و کارهای خوب، و درست‌کردن و برجسته‌کردن ضعف‌ها، ... حتی بعضی از نقاط قوت را به‌عنوان نقطه‌ضعف معرفی‌کردن، ... ما امروز در مقابله‌ با استکبار، در سیاست خارجی زبانمان، زبانِ طلبکاری، عزّت، اقتدار معنوی و اقتدار ملی است، آن‌وقت بعضی‌ها بیایند همین را به‌عنوان نقطه‌ضعف وانمود کنند که نه آقا! شما کاری کرده‌اید که فلان دولت‌ها از شما خوششان نیاید».


 

     10- با توجه به این‌که آقای احمدی‌نژاد از نظر فضائل اخلاقی و معارف دینی در مرتبه‌ی کمتری نسبت به آقای هاشمی و خاتمی نیست، برخوردهای تند آقای موسوی با ایشان حکایت از ظهور ملاک‌هایی در نگاه امثال آقای موسوی دارد که با جریانی که بر ارزش‌های دینی إصرار داشته باشد و بر شعارهای عدالت و معنویت تأکید کند، برخورد تحقیرآمیز و کینه‌توزانه‌ای دارند، و این اصلی‌ترین موضوعی است که باید در موقعیت کنونیِ انقلاب آسیب‌شناسی شود، وگرنه عملاً انقلاب اسلامی از سیر به مراحل بعدی خود برای مدت‌ها عقب می‌افتد و نقطه‌ی اشتراکی جهت ایجاد وحدت بین جامعه باقی نمی‌ماند. زیرا اگر جریان اصلاح‌طلب تعریفی از انقلاب دارد که با تعریف امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی‌علیه» از انقلاب، به‌کلی متفاوت باشد، هرگز عامل اشتراکی نمی‌ماند تا بتوان بر آن تأکید کرد. در فضای الهی، تحمل همدیگر آسان است، ولی در فضایی که یک جریان در عمل پای‌بندی خود را به ارزش‌های انقلاب نشان ندهد، و به همه‌ ایراد می‌گیرد چرا بر ارزش‌های دنیای مدرن پشت‌کرده‌اند، اتحاد امر غیر ممکنی خواهد شد و باید در آینده منتظر تعارضات شدیدتری بود که مسئولیت آن به عهده‌ی جریانی است که نسبت به ارزش‌های الهی بی‌تفاوت گشته است.


 

     11- جریان‌هایی که در طول سال‌های گذشته از ارزش‌های انقلاب فاصله گرفتند و حلقه‌های ثروت و قدرت را شکل دادند و رهبر انقلاب تحت عنوان «ریزش‌های انقلاب» از آن‌ها نام بردند، با نظر به شعارهای آقای موسوی، به آقای موسوی رجوع کردند و متأسفانه آقای موسوی گمان کرد برگشت آن‌ها به ایشان، برگشت به انقلاب است. در بیانیه‌ی شماره‌ی نهم طوری می‌گوید که گویا قبل از به‌صحنه‌آمدن آقای موسوی فاصله‌ی مردم از نظامشان روزبه‌روز بیشتر می‌شده و با آمدن آقای موسوی و این‌که طیف مذکور اطراف ایشان را گرفته‌اند، همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، آن‌ها دوباره به انقلاب برگشته‌اند. در حالی‌که انقلاب در این مدت راه خود را رفت و راه بازگشت به سوی انقلاب برای آن‌ها که مسیر خود را از انقلاب جدا کرده بودند، باز بود. آنچه احساس می‌شود این است که آن افراد با نامزدی آقای موسوی در کنار ایشان آمدند تا مسیر انقلاب را تغییر دهند، نه این‌که به انقلاب و ارزش‌های آن برگشت کنند.


 

     12- آقای موسوی تضادی را که بین انقلاب و جداشدگان از انقلاب بود، به تضاد بین آن افراد و آقای احمدی‌نژاد تبدیل کرد تا با یک تیر دو هدف را زده باشد، اولاً: به‌زعم خود، رقیب انتخاباتی‌اش را کنار بزند. ثانیاً: دیگر کسی هوس إصرار بر ارزش‌های انقلاب در قالب دولت اسلامی و عبور از غرب، در سر نپروراند. و از این طریق عملاً مقابله‌ی جریان‌های متضاد با انقلاب زیر پوشش مقابله با آقای احمدی‌نژاد پنهان شد، در حالی که با مدیریت و درایت مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی‌علیه» و با انتقادهایی که از قبل به عملکردِ دولت‌های سازندگی و اصلاحات نمودند، ذهن‌ها را متوجه جریانی غیر از دولت‌های مذکور نمودند و درنتیجه نظام اسلامی از انحرافی که در اثر دولت‌های سازندگی و اصلاحات، بدان گرفتار شده بود، خارج گشت. و در همین راستا اعلام فرمودند:


 

     «من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، که طبیعی هم هست... بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور [آقای احمدی‌نژاد] از همان انتخاب سال 84  تا امروز اختلاف نظر بود، الآن هم هست، هم در زمینه‌ی مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینه‌ی نحوه‌ی اجرای عدالت اجتماعی، اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند، و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است»[3]


 

     13- در انتخابات 22 خرداد و با رأی 5/24 میلیونی به آقای احمدی‌نژاد، اکثریت مردم نشان دادند راهشان از راه آقایان موسوی و هاشمی و خاتمی جدا است، ولی برای کسانی که به آینده‌ی انقلاب اسلامی فکر می‌کنند و بر ارزش‌های اصیل انقلاب می‌اندیشند، کار تمام‌شده نیست و اتفاقاً در عرصه‌ی قبل و بعد از انتخابات خطری بزرگ در پیش روی ما خودنمایی کرد که آن خطر نه از جنس خطر امنیتی است و نه از جنس خطر سیاسی، بلکه ظهور این نکته‌ی مهم است که یک جناح، با سوابق انقلابی، بر شعارهایی تکیه دارد که در آن شعارها اهدافی از جنس انقلاب و آینده‌ی آن دنبال نمی‌شود و آقای موسوی نمود چنین خطری شد تا مسئولان فرهنگیِ نظام به‌خود آیند که آینده‌ی انقلاب به کجا ختم خواهد ‌شد.


 

     14- علاوه بر توجه به امر فوق که بعداً به آن پرداخته می‌شود، ما هرگز نباید انتظار داشته باشیم آن‌هایی که در دولت‌های سازندگی و اصلاحات به منافع زیاد اقتصادی و سیاسی دست یافتند، در دولت آقای احمدی‌نژاد بیکار بنشینند و مانع‌تراشی نکنند، عمده آن است که مخالفت‌های آن‌ها را رصد کنیم که در آینده چه سمت و سویی به خود می‌گیرد. خطری که سخت باید مواظب آن بود این‌که کارشکنی‌ها به عملیاتِ استحاله‌کردن کلیت انقلاب از مسیر خود نینجامد و با توجه به این‌که دولت آقای احمدی‌نژاد بر شعارهای اصیل انقلاب اسلامی تأکید دارد، به بهانه‌ی کینه‌ورزی با آقای احمدی‌نژاد، کینه‌ها به سوی شعارهای اصیلِ انقلاب اسلامی سوق پیدا نکند و به صورت جبهه‌ای جهت ریشه‌کن‌کردن کلیت انقلاب تبدیل نشود، به‌خصوص با رابطه‌ی حسنه‌ای که آن جریان با محافل غربی دارند، احتمال این‌که ناخودآگاه آن‌ها را به این تحلیل برسانند، هست.


 

     تز جدایی دین از سیاست تفکر بسیار خطرناکی است و همان‌طور که تا حال صاحبان ثروت و قدرتِ سکولار با این تفکر مانع شدند تا لکومتیو انقلاب در ریل اصلی خود حرکت کند، تلاش کنند، به‌کلی ریل دیگری را در مقابل انقلاب قرار دهند، و سقیفه این‌بار با شکلی دیگر در درون انقلاب اسلامی شکل گیرد، کافی است مدتی دیگر وضع دانشگاه‌ها و ادارات ما همچنان ادامه یابد، در آن صورت همه‌چیز به سود سکولار پنهانی که در نظام آموزشی و اداری ما جا باز کرده، تمام خواهد شد. 


 

     15- عرض شد در عرصه‌ی انتخابات خطری ظاهر شد که یک جناح با سوابق انقلابی، بر شعارهایی تکیه دارد که از جنس انقلاب و آینده‌ی انقلاب نیست. حال سخن این است که برای دفع این خطر ابتدا باید آن خطر را شناخت و عمق آن را مورد بررسی قرار داد و این‌که چرا شعارهایی که در جبهه‌ی مقابل آقای احمدی‌نژاد اظهار شد، در لایه‌های اصلی‌اش، برای انقلاب حکم زهری را دارد که حیات انقلاب را نشانه می‌رود، سپس باید راه‌کار نجات انقلاب از آن خطر را مورد بررسی قرار دهیم.


 

     16- همه باید از خود بپرسیم اگر بر فرض آقای موسوی رئیس جمهور می‌شد و موفق می‌گشت همه‌ی شعارهای خود را عملی کند، نسبت به اهدافی که انقلاب باید به آن‌ها می‌رسید، در کجا قرار می‌گرفتیم؟


 

     آقای موسوی می‌گوید دولت آقای احمدی‌نژاد برای کشور یک فاجعه بود. پس عملاً آقای موسوی باید آرمان‌هایی صددرصد متفاوت با دولت آقای احمدی‌نژاد را دنبال کند، به طوری که نه کشور از ظاهر اسلامی خود خارج گردد و نه با اصالت‌دادن به ارزش‌های غربی، به تمدن اسلامی نظر شود. این نگاه؛ کشوری مثل کشور اسلامیِ ترکیه و یا مالزی به‌بار خواهد آورد، که در عین مسلمان‌بودنِ مردمش، دولت، قاعده‌ی بازی با غرب را رعایت می‌کند. در حالی‌که حقیقت انقلاب اسلامی چیز دیگری غیر از کشور ترکیه و مالزی را دنبال می‌‌نماید. انقلاب اسلامی با موضوع ولایت فقیه در تاریخ معاصر در جایگاهی است که بنا است از غرب عبور کند و زمینه‌ی حاکمیت امام معصوم«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» را فراهم نماید، با این حال با ریاست جمهوری آقای موسوی یا شخصی که چنین طرز فکری داشته باشد، به‌کلی انقلاب اسلامی از هویت تاریخی خود خارج می‌شود. و با إصرار بر این‌که ساختار سیاسی باید دموکراتیزه شود، نه‌تنها نفوذ معنوی و هدایت‌گرانه‌ی ولایت فقیه به‌شدت کاهش می‌یابد، عملاً «اسلام» در مهندسی اجتماع نقشی نخواهد داشت و عدالت‌خواهی و توحیدگرایی به حاشیه خواهد رفت، و سکولاری پنهان اما فعّال که با آرمان‌های انقلاب اسلامی زاویه دارد، قوت می‌گیرد که لازمه‌ی آن تحکیم مجدد اشرافیتِ نوظهور طبقه‌ی لیبرال در متن تصمیم‌گیری جامعه است.


 

     آنچه موضوع فوق را شدت می‌بخشد بی‌محلی کامل آقای موسوی به جایگاه ولایت فقیه است به طوری که مقام معظم رهبری بعد از انتخابات به آقای موسوی توصیه کردند کانال‌های قانونی را طی کند، و به شورای نگهبان نیز تأکید فرمودند با دقت از حقوق آقای میرحسین موسوی صیانت نمایند. اما آقای موسوی به کم‌تر از ابطال انتخابات راضی نشد، و پس از خروج از دفتر رهبری، مجدداً بیانیه صادر کرد، راه‌پیمایی غیر قانونی انجام داد، و در راه‌پیمایی اعلام کرد؛ به شورای نگهبان اعتماد ندارد؟! که این یک نحوه عبور از نظام اسلامی است، زیرا اگر به حرف رهبری نظام وقعی گذاشته نشود و به شورای نگهبان هم اعتماد نباشد، عملاً به این معنی است که آقای موسوی معتقد است یک نظام دیگری باید تشکیل داد. نظامی که در آن رهبری یا نباشد و یا هیچ نقشی برای آن پذیرفته نشود، و این درست همان چیزی است که باید از خود پرسید چه شده است که چنین فکری در ذهن کسانی پیدا شده که خود را متعلق به نظام اسلامی می‌دانند یا می‌دانسته‌اند؟


 

     17- تفاوت گفتمان آقای هاشمی و آقای خاتمی با غرب، نسبت به گفتمان مقام معظم رهبری و آقای احمدی‌نژاد با غرب را باید در تفاوت جایگاه تاریخی و نقش‌آفرینی دانست که مقام معظم رهبری برای انقلاب اسلامی در جهان امروز قائل‌اند.


 

     آقای هاشمی و آقای خاتمی و پیرو آن دو، آقای موسوی تمدن غرب را به‌عنوان یک تمدنِ قابل توجه پذیرفته‌اند و اگر هم انتقادی به آن دارند -که دارند-  انتقاد در هویت و اصل وجودی آن نیست. در حالی که مقام معظم رهبری و آقای احمدی‌نژاد، اصل تمدن غربی را به رسمیت نمی‌شناسند و آن تمدن را نه‌تنها قابل توجه نمی‌دانند، بلکه موجب نابودی بشر و عامل حاکمیت ظلم و کفر و فساد می‌دانند. شاید علت نگاه کینه‌توزانه‌ و تحقیرآمیزی را که آقای موسوی نسبت به آقای احمدی‌نژاد دارد در این نکته بتوان جستجو کرد. [4]


 

     18- مسئولان اسلامیِ کشور ترکیه، در عین تأکید بر حجاب اسلامی و رعایت اسلام در امور فردی، سعی دارند با پذیرفته‌شدن در اتحادیه‌ی اروپا به‌عنوان کشوری اروپایی، در کنار فرهنگ مدرنیته، امور خود را بگذرانند، و در عین انتقاد به اسرائیل آن را به رسمیت بشناسند، چیزی شبیه آنچه گروه‌های ملی- مذهبی در کشور ما به دنبال آن هستند، که در آن چیزی به نام انقلاب اسلامی و ایجاد زمینه جهت تمدن اسلامی مطرح نیست و روح تاریخ‌سازی انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی معنوی که از حضرت آدم شروع شد و باید به حضرت مهدی«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» ختم شود، اصلاً به چشم نمی‌خورد، و سرنوشت ملت انقلابی ایران مثل سرنوشت سایر ملت‌های غرب‌زده، در رنجِ بی‌تاریخی و بیرون‌افتادن از تاریخِ نور خواهد بود، که تحت عنوان نیهلیسم مورد بحث قرار می‌گیرد. حال سؤال این است؛ چرا باید گروهی که- بر اساس قواعد دموکراسی- سخنشان اراده‌ی اکثریت مردم ایران نیست، به خود اجازه ‌دهند که انقلاب مردم ایران را تا این حدّ تقلیل داده و متوقف کنند و آن را از رسالت بزرگ تاریخی‌اش که مردم آماده‌اند هزینه‌ی آن را نیز بپردازند، باز دارند، و از سیری که بنا است نظام اسلامی طی کرده و خود را از فرهنگ غربی در نظام آموزش و اقتصادی، آزاد کند، جامعه را محروم نمایند و إصرار دارند کشور را به سوی سکولاریسم سیاسی سوق دهند و طبقه‌ی غرب‌زده‌ی جامعه را راضی نمایند و نه مسلمانان عدالت‌خواه و معنویت‌گرا را؟[5]


 

     19- آقای موسوی در بیانیه‌ی شماره 9 با به تمسخرگرفتن موضوع «خودی» و «غیر خودی» که رهبر انقلاب سال گذشته مطرح کردند و در آن‌جا تأکید فرمودند، از نظر حقوق شهروندی همه حق مساوی دارند ولی نسبت افراد به انقلاب و دشمنان انقلاب متفاوت است و آن‌کس که حرف دشمن را می‌زند خودی به‌حساب نمی‌آید؛[6]  آقای موسوی در آن بیانیه با نادیده‌گرفتن این موضوع عملاً برای ارزش‌های انقلاب اسلامی و مقابله‌ی انقلاب با غرب، جایی باز نکرده و این همان چیزی است که جریان‌های ضد انقلاب داخلی و خارجی جنبه‌ی مثبت آقای موسوی شناختند.


 

     20- اما بیش از همه باید به خاستگاه آن تفکر پرداخت و بررسی کنیم چه شد که انقلاب در یکی از جبهه‌های درون خود به چنین افکاری گرفتار شد.


 

    ابتدا در یک کلمه می‌توان گفت: فرهنگ غرب توانست برای افرادی که از جهتی متعلق به انقلاب بودند و قلباً هم انقلاب را قبول داشتند، طوری انقلاب اسلامی را تعریف کند که تا حدّ تعارض با امثال آقای احمدی‌نژاد و کسانی که چون او فکر می‌کنند، جلو بیایند، و همان‌طور که عرض شد این اساسی‌ترین نکته‌ای است که باید از نظر فرهنگی در بستر مسائل پیش‌آمده در قبل و بعد از انتخابات 22خرداد، به آن فکر کرد.


 

     21- وقتی پذیرفتیم ریشه‌ی مشکل در تعریفی است که غرب از انقلاب اسلامی در ذهن گروه خاصی که تحت عنوان اصلاح‌طلب خود را متعلق به انقلاب اسلامی می‌دانند، ایجاد کرد، موضوع بعدی، یافتن راه‌کارهایی است که برای عبور از این مشکل در آینده‌ی تاریخ انقلاب، باید به آن‌ها پرداخت.


 

      در موضوع دوم باید دو نکته مورد توجه قرار گیرد: یکی «شناخت حقیقت و ذات انقلاب اسلامی» و دیگری «شناخت ذات غرب». و این‌که نظام آموزشیِ خود را بر اساس این دو نکته کاملاً بازخوانی کنیم، وگرنه فرهنگ غربی در آینده‌ نیز هرچه بیشتر از جوانان ما سربازگیری می‌کند و در نتیجه انتخابات بعدی بیشتر مورد تهدید قرار می‌گیرد.[7]


 

     22- در مورد توجه به ذات و حقیقت انقلاب اسلامی نیاز به طرح مباحث گسترده‌ای است که بحمدالله به شکل‌های گوناگونی مورد بحث قرار گرفته است.[8]  آنچه می‌توان به اجمال عرض کرد عبارت است از این‌که: انقلاب اسلامی با جایگاه فراتاریخی خود و با هویت اسلامی، ریشه در غدیر دارد که خداوند برای مدیریت جامعه‌ی اسلامی، انسانی معصوم را منصوب فرمود و مکتب تشیع با وفاداری به غدیر، همچنان تاریخ را در نوردید تا این‌که با ظهور انقلاب اسلامی، فرهنگ غدیر در زمان غیبت، با ولایت فقیه محقق شد، بر این اساس که حکم خدا و رسول«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» و امامان معصوم«علیهم‌السلام» توسط کارشناسی توانا از متون اسلامی أخذ گردد، تا زمینه‌ برای ظهور مقدس حضرت صاحب‌الأمر«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» آماده شود و تمدن اسلامی به‌عنوان عالی‌ترین بستر تعالی بشر به صحنه‌ی تاریخ پای ‌گذارد، و لذا آن جریان از انقلاب اسلامی شروع شد تا به «دولت اسلامی» برسد و سپس «کشور اسلامی» واقع گردد و در نهایت «تمدن اسلامی» ظهور یابد.[9]


 

     نظام آموزشی کشور باید با برنامه‌ریزی دقیق جهت‌گیری کرده و خاستگاه انقلاب اسلامی را با رویکرد به سوی تمدن اسلامی روشن کند تا نسل تحصیل‌کرده‌ی ما جایگاه تاریخی خود و انقلاب را بشناسد و گمان نکند انقلاب اسلامی یک حادثه‌ی اتفاقی است که با چند تظاهرات و تبلیغات رادیوهای بیگانه از صحنه‌ی تاریخ حذف می‌شود.


 

     بازخوانی وضع موجود خبر از آن می‌دهد که انقلاب اسلامی در تحقق دولت اسلامی که رویکردش به سوی تمدن اسلامی باشد، با دولت آقای احمدی‌نژاد شروع شد،[10]  که متأسفانه با طرز تفکر امثال آقای هاشمی و خاتمی و موسوی به مشکل افتاد. در حالی که اگر ذات انقلاب اسلامی و سمت و سوی آن درست تحلیل می‌شد، هرگز نباید دولت آقای احمدی‌نژاد با چنین بی‌وفایی‌هایی روبه‌رو می‌گشت. البته و صد البته جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی طوری است که عقب‌گرد برای آن محال است. ما باید سعی کنیم از این حرکتِ بزرگ تاریخی که به سوی ولایت امام معصوم«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» در حرکت است عقب نیفتیم.


 

     23- نکته‌ی دومی که در بازخوانی نظام آموزشی از جهت فکری و فرهنگی باید به صورت جدّی و برنامه‌ریزی‌شده مورد بررسی قرار گیرد، جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و مبانی نظری آن فرهنگ است و این‌که نسبت فرهنگ مدرنیته با انقلاب اسلامی چگونه باید باشد.


 

     حاصل کلام آن‌که فرهنگ مدرنیته،از نظر مبانی نظری رابطه‌ی خود را با عالم قدس به‌کلی منقطع کرده و از عالم بیکرانه‌ی غیب و معنویت بیگانه است و برمبنای نگاه منقطع از عالَم قدس، عالَم و آدم را می‌نگرد و تعریف می‌کند و جلو می‌برد. «رنه‌گنون» به‌خوبی تبیین می‌کند که فرهنگ غربی با هرگونه نگاه قدسی، کینه‌توزانه برخورد می‌کند[11] و لذا یکی از ابعاد آن فرهنگ درگیری و نفی فرهنگ دینی و قدسی است.


 

     در مورد خاستگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و این‌که با شروع رنسانس معنی انسان در غرب تغییر کرد، باید به‌خوبی بحث شود، تا معلوم گردد تفاوت انسان دینی با انسان غرب‌زده در آن است که انسان دینی سعی دارد خود را از نظر فکری و اخلاقی طوری تغییر دهد که شایسته‌ی قرب الهی گردد، ولی انسان غربی سعی دارد با تغییر طبیعت به خود هویت ببخشد. باید در نظام آموزشی کشور مباحث دقیقی صورت گیرد تا خدای ناکرده نسل جوانِ خود را با غایتی که غرب برای انسان قائل است تربیت نکنیم و به اسم بهره‌مندی از تکنولوژی غربی، غایت نظام اسلامی و تحصیل‌کردگان آن نظام، داشتن تکنولوژیِ برتر نگردد، در آن صورت نسلی را تربیت کرده‌ایم که آنقدر که احساس قرابت به فرهنگ غرب دارد، چنین احساسی را با انقلاب اسلامی ندارد، چون خودِ گمشده‌اش را در دنیایی که زمینه‌ی ارتباط با عالم قدس و معنا را برایش فراهم می‌کند جستجو نمی‌کند. در این مورد می‌توان به کتاب‌های «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» و «فرهنگ مدرنیته و توهّم» رجوع فرمایید.


 

     24- چنانچه ملاحظه فرمودید جریانات قبل و بعد از 22 خرداد سال 1388 به منزله‌ی تلنگری بود که ما را به هوش آورد که در کجای تاریخ انقلاب ایستاده‌ایم و جدّی‌ترین وظیفه‌ی ما در رویارویی با مسائل پیش‌آمده از نظر فکری و فرهنگی چیست.


 

     عرض شد ضرورت تغییر ساختار و محتوای نظام اسلامی بر مبنای ارزش‌ها و اهداف انقلاب اسلامی به‌خوبی ظاهر شد، و این تغییر ساختار و محتوا باید در دو جنبه‌ی «شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» از یک طرف، و «شناخت غرب و نسبتی که ما باید با غرب داشته باشیم» از طرف دیگر، صورت گیرد و فراموش نکنیم انقلاب اسلامی نقطه‌ی درگیری معنویت و دنیازدگی، و عدالت‌خواهی و ثروت‌پرستی است.


 

     وقتی معلوم شد اساسی‌ترین مسئله‌ی انقلاب اسلامی دو نکته‌ی «فهم جایگاه تاریخی اسلامی» و «شناخت غرب و نسبت آن با انقلاب اسلامی» است، دیگر چگونگی فعالیت‌های فرهنگی برای آینده مشخص خواهد بود.


 

     عرض شد به جبهه‌ها نظر شود و نه به آدم‌ها و امید است با توجه به نکات قبلی روشن شده باشد، جبهه‌ای که از نظر فکری و فرهنگی از جنس انقلاب نیست، در بسیاری از لایه‌های فرهنگی کشور نفوذ کرده و سنگرهایی را نیز اشغال نموده است و برنامه‌ها را به نفع خود و در راستای منفعت‌طلبی و بر ضد حرکت‌هایی که به سوی عدالت و معنویت است، تفسیر نموده؛ پس می‌طلبد که عزیزان به‌عنوان یک سرباز برای انقلاب در راستای مقابله با چنین تهاجم فرهنگی خود را به آن دو نکته‌ی فوق‌الذکر مجهز نمایند.    


 

 می‌ماند راه‌کارهایی که چگونه بتوان از وضع موجود به سوی وضع مطلوب عبور کرد. در این مرحله است که باید با دقت و حکمت حرکت نمود تا در عین توسعه‌ی کشور، جهت‌گیری معنوی و عدالت‌گرایی، هم‌زمان و متوازن جلو رود که تحت عنوان «عدالت و پیشرفت» نامبرده می‌شود. و اهمیت مسئله را می‌توان در ابلاغیه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی‌علیه» در رابطه با سیاست‌های برنامه‌ی پنجم توسعه دانست که می‌فرمایند:


 

     «انتظار دارم در دوره‌ی پنج‌ساله‌ی آينده اقدامات اساسی برای تدوين الگوی توسعه‌ی ايرانِ اسلامی كه رشد و بالندگی انسان‌ها بر مدار حق و عدالت و دستيابی به جامعه‌ای متكی بر ارزش‌های اسلامی و انقلابی و تحقق شاخص‌های عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه‌گانه‌ی كشور صورت گيرد».


 

      برای رسیدن به چنین اهدافی هیچ شروعی مهم‌تر از توجه به دو نکته‌ی فوق نیست.


 

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


 

                 


 

اصغر طاهرزاده


 





 

[1] - صحیفه‌ی نور، ج 8 ، ص 282


 

[2] - سوره‌ی انعام، آیه‌ی 102


 

[3] - نماز جمعه، 29 خرداد سال 88


 

[4] - مقام معظم رهبری در 2/6/87 خطاب به دولت آقای احمدی‌نژاد می‌فرمایند: «می‌فهمیم که چطور مجموعه‌ی دولت آماج حملات است، علتش هم همین است که گفتمان این دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حرکت می‌کند».


 

[5] - وقتی مردم مسلمان الجزایر در دهه‌ی گذشته به جریان اسلام‌گرای دکتر مدنی رأی دادند ولی با چراغ سبز غرب آن حرکت سرکوب شد و رهبر حرکت را نیز زندان کردند، گفتند هنوز مردم الجزایر آماده‌ی دموکراسی نیستند! ما بهتر از خودشان برایشان تصمیم می‌گیریم. یعنی اگر طبق قاعده‌ی دموکراسی هم دکتر مدنی انتخاب شد ولی آن دموکراسی منجر به حضور بیشتر فرهنگ غربی نشد، آن دموکراسی باید سرکوب شود.


 

[6] - مقام معظم رهبری فرمودند: «خودي آن است که دلش براي اسلام مي‏تپد؛ دلش براي انقلاب مي‏تپد؛ به امام ارادت دارد؛ براي مردم به صورت حقيقي - نه ادّعايي- احترام قائل است. غير خودي کيست؟ غير خودي کسي است که دستورش را از بيگانه مي‏گيرد؛ دلش براي بيگانه مي‏تپد؛ دلش براي برگشتن امريکا مي‏تپد. غير خودي آن کسي است که از اوايل انقلاب در فکر ايجاد رابطه‌ی دوستانه با امريکا بود. به امام اهانت مي‏کرد؛ اما براي امريکا اظهار علاقه مي‏نمود! کسي به امام اهانت مي‏کرد، ناراحت نمي‏شد؛ اما اگر کسي به دشمنان بيرون از مرز يا همدستان آن‌ها اهانت مي‏کرد، ناراحت مي‏شد! اين‌ها غريبه‏اند».  (خطبه‏هاى نماز جمعه‏ در تاریخ ۱۳۷۸/۰۵/۰۸)


 

[7] - عنایت داشته باشید اگر انقلاب اسلامی در مسیر توحیدی خود جلو رود، طبیعی است که ریزش‌هایی خواهد داشت و حتی آن نخبه‌گانی که کمال انقلاب اسلامی را در پیروی از الگوی پیشرفت غربی تعریف کرده‌اند، ممکن است انقلاب را همراهی نکنند ولی در مقابل این ریزش ها، «رویش»‌های انقلاب، رویش‌های با برکتی خواهد بود. رویش‌هایی که قرآن در مورد آن می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر كس از شما از دين خود برگردد به زودى خدا گروهى را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان نيزاو را دوست دارند ، اينان در مقابل مؤمنان متواضع  و در مقابل كافران عزت خود را حفظ می‌کنند. در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند، اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست. (سوره مائده، آیه 54).


 

     به گفته‌ی عزیزی؛ «دگرگوني و زلزله، قانون تكويني خداست. يك به يك تكان سختي خواهيم خورد، بي ترديد. بايد معلوم شود كدام دل و جان ضدزلزله است و برقرار مي‌ماند، و پايه‌هاي كدام قلب را غارتيان، سست كرده‌اند. مي‌شود همين روزها به عيان ديد رجال پرآوازه‌اي را كه چه آسان از جاي مي جنبند و چونان برگي جداافتاده از درخت، بازيچه‌ی هوا مي‌شوند، معلق ميان زمين و آسمان.


 

     انتخابات بهانه است، دولت احمدي نژاد هم. نظام مقتدر جمهوري اسلامي پروژه‌ی قرن جديد آمريكايي و خاورميانه‌ی جديد را به تلي از خاكستر بدل كرد و ابهت ابرقدرت قرن را قدرتمندانه به چالش گرفت. اين كم گناهي نيست در نگاه فراعنه‌اي كه دنيا را زير پنجه‌ی خويش مي‌يافتند اما ناگهان رؤياي بزرگشان به كابوسي واقعي بدل شد. دشمن ما آنانند و ما نيز منزجر از آنان. بي عقلي است اگر كسي در اين ميان، جبهه‌ی دشمن و دوست را گم كند و به خيال خود در درون جبهه‌هاي خودي پاپيچ ملت و حاكميت شود. البته در اين معركه به صبر و سعه‌ی صدر مأموريم. اما خطاست كسي يا كساني خيال كنند نظام و مردم در برابر خطا و خيانت فقط صبوري مي‌كنند يا احياناً باج مي‌دهند. جبهه‌ی بزرگ انقلاب اگر تا اين‌جا در برابر فتنه‌انگيزان بردباري كرده و شكيبايي ورزيده، نه از سر ضعف و انفعال يا خوف كه صرفاً به اعتبار متابعت از مقتداي عزيزتر از جان بوده است. اين‌جاست كه ساعتي انديشه و تعقل از 70 سال عبادت برتر مي شود. به خداوند باید پناه برد از خفتن عقل و زشتي لغزش‌هايي كه زيبا مي‌نمايد. آری! از سقوط نخبگان باید به خدا پناه برد».  


 

[8] -  به مباحث «انقلاب اسلامی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.


 

[9] - در رابطه با موضوع شروع انقلاب اسلامی و سیر به سوی کشور اسلامی و در نهایت تحقق تمدن اسلامی، به نوشتار «تمدن‌زایی شیعه» رجوع فرمایید.


 

[10] - مقام معظم رهبری در تاریخ 4/6/1386 خطاب به دولت آقای احمدی‌نژاد فرمودند: «شعارهای شما، فضای اصول‌گرایی و فضای ارزش‌های انقلابی و فضای وفاداری به مبانی امام و انقلاب را بر جامعه حاکم کرده است، این خیلی چیز با ارزشی است. اولین و مهم‌ترین شاخصه‌ی دولت شما این است».


 

[11] - موضوع مبانی نظری فرهنگ مدرنیته در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» به طور مبسوط مورد بحث قرار گرفته و در آن کتاب از نظرات فیلسوف شهیر فرانسوی جناب «رنه‌گنون» استفاده شده است.


 

2 نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 17:47  توسط حامد  | 

نتخابات 22 خرداد، پانزده‌ی خردادی دیگر

بسم الله الرّحمن الرّحیم


 1- مولای ما حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» در حال حاضر به عنوان ذخیره‌ی الهی، معنوی‌ترین و انقلابی‌ترین شخصیت جهان است که همه‌ی چشم‌های حقیقت‌بین باید همواره آن حضرت را با آن دو شاخصه در مدّ نظر خود داشته باشند تا إن‌شاءالله زمینه‌ی انقلاب جهانی فراهم آید.


      2- پیرو نور آن حضرت، حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» به عنوان معنوی‌ترین و انقلابی‌ترین شخصیت در زمان غیبت، انقلاب اسلامی را پدید آوردند. شخصیتی که حرکت سیاسی او به‌جای آن‌که بر مدار سیاست و قدرتِ متعارف روزگار باشد، با تکیه بر «حقیقت» شکل گرفته بود. این است که باید گفت: امام خمینی«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه»  به جای سیاستمداری، حقیقیت‌مداری را پیشه نمودند.[1]


     3- انقلاب اسلامی در ذات خود دو شاخصه‌ی مشخص دارد؛ یکی «نفیِ نظام ظلمات جهانی که به حاکمیت خدا در مناسبات بشری پشت کرده» و دیگری «نظر به معنویتی متعالی که انسان در بستر آن معنویت به کمک حضرت ولی‌عصر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» رشد می‌کند».


     4- هر جریانی که بر اساس دو شاخصه‌ی فوق در این انقلاب به صحنه آید از جنس انقلاب اسلامی است و راه نزدیکی به حضرت صاحب الأمر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» است، و هر جریانی که بخواهد از یک طرف روح انقلابی ما را تضعیف کند و به جای نفی نظام ظلمانیِ دنیای غرب، به غرب و ارزش‌های آن اصالت دهد، و از طرف دیگر با نزدیکی به ثروت و قدرت، روحِ معنوی جامعه را تضعیف کند، آن جریان حجابِ این انقلاب خواهد بود.


     5- انقلاب اسلامی با دو شاخصه‌ی نفی نظام سلطه و نظر به معنویتِ فوق‌الذکر خود را حفظ می‌کند و نه‌تنها از همه‌ی موانعی که دنیای سلطه در مقابلش ایجاد می‌کند می‌گذرد، بلکه به راحتی به اهداف بلندی که به ظاهر در دنیای جدید به گمان روشنفکران، نشدنی است، دست می‌یابد. مشکل انقلاب اسلامی جریان‌هایی است که افکار غیر انقلابی و غرب‌زده‌ی خود را به آن تحمیل می‌کنند. و رمز حیات دوباره‌ی انقلاب شناخت جریان‌های فوق‌الذکر و دفع آنان است. این‌ها ناتوانی مدیریت خود را بر انقلاب تحمیل می‌کنند و سپس شعار می‌دهند؛ چون انقلاب فقر جامعه را نمی‌تواند حل کند، باید آمریکا به کمک ما بیاید! این افراد نه‌تنها ملت ما را با چنین بینشی ذلیل و وابسته می‌کنند، بلکه به اسلام و انقلاب نیز خیانت می‌نمایند و چنین به اذهان القاء می‌کنند که اسلام و جامعه‌ی اسلامی در رسیدن به اهداف خود ناتوان است.


     6- هیچ جریانی؛ نه می‌تواند مسیر انقلاب اسلامی را متوقف کند، و نه می‌تواند آن را  برگرداند، مگر این‌که خودش حذف می‌شود و در همین راستا بود که تحریم‌های استکبار جهانی نتیجه‌ی عکس داد، زیرا این انقلاب در پرتو عوامل معنوی، راهِ خود را ادامه می‌دهد و نه به صِرف کمک عواملِ مادیِ در اختیارِ کفر جهانی، و این همان اشتباهی است که بعضی‌ها در داخل نظام اسلامی بدان گرفتارند و سعی می‌کنند اشتباه خود را به انقلاب اسلامی تحمیل نمایند و مردم ما را از غضب اسرائیل و آمریکا بترسانند.   


     اگر شن‌های طبس مأمور خدا بودند تا انقلاب اسلامی محفوظ بماند، چرا در بقیه‌ی مناسبات با توکل به خدا به آنچه وظیفه‌ی الهی است عمل نکنیم و امیدوار به مدد الهی نباشیم؟ مگر خداوند خود را از اداره‌ی امور عالَم کنار کشیده و امور را به دست اَبَرقدرت‌ها داده که بعضی‌ها این‌چنین مرعوب شده‌اند و توصیه می‌کنند ما از اهداف بزرگِ انقلاب خود دست برداریم و تسلیم پروژه‌هایی شویم که ابرقدرت‌ها برای ما ترسیم کرده‌اند؟!


      7- برای عبور انقلاب از مدیریت فوق‌الذکر باید همان‌طور که دیروز بر سر تفنگ سربازان گُل گذاشتیم تا معلوم شود آن‌ها خودی هستند که بازیچه‌ی دست بیگانگان قرار گرفته‌اند، باید امروز هم با جوانانی که به بهانه‌ی انتخابات و دفاع از نامزدی خاص، به صحنه آمده‌اند و ناخواسته وارد جریانی شده‌اند که مانع عبور انقلاب از مدیریتِ غیر معنویِ قدرت و ثروت است، با همان سعه‌ی صدر برخورد کنیم تا إن‌شاءالله نتیجه‌ی نهایی حاصل شود.


     8- اگر باید در بستر معنویتِ مخصوص انقلاب اسلامی، در دهه‌ی چهارم انقلاب، به «پیشرفت و عدالت» دست‌ یابیم مسلّم بدون انقلابی بزرگ در درون انقلاب که همه‌ی موانع موجودِ درون انقلاب را بر هم زند، ممکن نیست و این انقلاب در حالِ وقوع است باید روحِ زمانه را شناخت و برای پروراندن خود در این انقلاب با تمام همّت به صحنه آمد. إن‌شاءالله                               «والسلام»








[1] - تعبیر فوق؛ از جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد در مورد حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» است.

 
 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:24  توسط حامد  | 

ریاست جمهوری آینده و نسبت او با غرب
 

باسمه تعالی


     سؤال: چه ملاک‌هایی را در رابطه با انتخاب رئیس جمهورِ دوره‌ی دهم باید در نظر داشت تا کمتر در انتخاب خود به اشتباه بیفتیم؟


     جواب: در راستای انتخاب رئیس جمهور باید این نکته را مدّ نظر داشت که انقلاب اسلامی نوری است الهی جهت عبور مردم جهان از غرب‌زدگی به سوی حاکمیت الله، و در این راستا تنها فردی می‌تواند رئیس جمهور نظام اسلامی باشد که نسبت ما را با غرب بشناسد و نسبت به غرب‌زدگیِ جوامع و آفات این غرب‌زدگی، آگاهی کامل داشته باشد.


     فرهنگ غربی نسبتی را که انسان با پروردگارش داشت مورد غفلت قرار داد و از توجه به انسان کامل و حجت خدا که متذکر چنین نسبتی است روی برگرداند، و انقلاب اسلامی تمام توجه خود را متوجه بازگرداندن این نسبت نموده و هرگاه در طول سی‌سال گذشته، دولت‌ها از این نکته غفلت کرده‌اند و اصالت را به غرب و ارزش‌های غربی داده‌اند، انقلاب اسلامی را در حجاب برده و عهد مردم را نسبت به اهداف عالیه‌ی انقلاب اسلامی ضعیف نموده‌اند و به همان اندازه به منافع ملت ایران ضربه وارد شد.


     انقلاب اسلامی موجودیت غرب را به چالش کشید و مشروعیت آن را زیر سؤال برد، و لذا تنها تفکری می‌تواند در جایگاه دولت، انقلاب اسلامی را به جلو ببرد که معتقد به مشروعیت غرب نباشد و متوجه باشد تمدنی که در مناسبات خود رابطه‌ی جامعه را از عالَم قدس و معنویت قطع کرده محکوم به بحران و اضمحلال است و هرکجا پا می‌گذارد، آن ملت را گرفتار بحران می‌کند.


     باید کاندیداهای ریاست جمهوری نسبت خود را با تحقق تمدن اسلامی روشن کنند تا مشخص شود در این راستا برای غرب چه جایگاهی قائلند.


     کاندیدایی که می‌خواهد با آمریکا مذاکره کند تا آن را متوجه انحرافش بنمایند و به محاکمه‌ی آن مبادرت ورزد، غیر از کاندیدایی است که می‌خواهد با آمریکا مذاکره کند تا خود را با فرهنگ غربی هماهنگ نشان دهد، و ملکوت خود را زندگی غربی می‌داند، در عین غیبت احکام الهی در مناسبات اجتماعی سیاسی جامعه، و ضعیف‌شدن چشم حق‌بین انسان. چنین فردی ناخودآگاه جامعه را به نیست‌انگاری سوق می‌دهد.


     برای عبور از نیست‌انگاری و برگشت به هویت دینی خود، کافی نیست با روحیه‌ی استعماری غرب مخالف باشیم، باید به نور توحید؛ ذات غرب را شناخت تا آن را به چیزی نگرفت و مرعوب آن نشد و بتوان در بستر انقلاب اسلامی آرام‌آرام مردممان را از ظلمات غرب‌زدگی برهانیم و به نور حضرت بقیة‌اللهg منور گردانیم. در این حالت در عین گریز از هرگونه ماجراجویی، هرگز به اسم تنش‌زدایی از گفتن حق نمی‌هراسیم، زیرا همان‌طور که آغاز کلمه‌ی توحید و عدلِ پیامبران، آغاز تنش با فرعونیان بود، تحقق نور حضرت بقیة‌اللهg بدون اقامه‌ی کلمه‌ی حق در مقابل مستکبران ممکن نیست.


     باید در این موضوع هوشیاری کامل داشت که هراندازه کاندیداها به غرب اصالت دهند، به همان اندازه با شعارهایی که بیشتر آرمان‌های غربی‌شدن را در ما تحریک می‌کند، انقلاب اسلامی را در حجاب می‌برند، و باز مردم گرفتار برهوت زندگی غربی می‌شوند و از برکاتی که در بستر انقلاب اسلامی می‌توانند از آن‌برکات برخوردار شوند، محروم می‌مانند. چیزی که تا حدی طی 16 سال پس از جنگ در شیوه‌ی اداره‌ی کشور رخ داد و «توسعه به روش غربی» نه‌تنها عامل فراموشی ارزش‌های انقلاب گشت، بلکه تضاد طبقاتی را دامن زد.


     اگر ما در منظر خود انقلاب اسلامی را دوران گذار از ظلمات مدرنیته به نور حضرت  بقیة‌اللهg ببینیم، در انتخاب ریاست جمهورِ انقلاب اسلامی به خطا نمی‌رویم، چون برای ارزیابی شخصیت او مطابق روح زمانه عمل کرده‌ایم و از زمانه عقب نمی‌افتیم. ولی اگر هنوز با ملاک‌های غربی می‌خواهیم افراد را ارزیابی کنیم، به غربی گره خورده‌ایم که در بحران و اضمحلال است، باید مواظب بود کاندیداها با تحریک جنبه‌های غرب‌زده‌ی ما، ما را شیفته‌ی خود ننمایند و از حکمت به سوی وَهم سوق ندهند که در آن حالت همواره دنباله‌رو غرب خواهیم ماند و عملاً به انقلاب اسلامی پشت کرده‌ایم.


     باز عرض می‌کنم از آن‌جایی که انقلاب اسلامی، فرهنگ عبور از غرب به سوی فرهنگ انبیاء است، کسی می‌تواند به معنی واقعی مسؤل دولت‌ این نظام باشد که موقعیت خود را با غرب مشخص کرده باشد تا ما آن‌طور که آن‌ها می‌خواهند فکر نکنیم، بلکه آن‌طور که منافع ما اقتضا می‌کند بیندیشیم.


     امروز غرب‌زدگی شکل‌های گوناگونی دارد و انقلاب اسلامی آمریکا را که صورت نهایی غرب است، شیطان بزرگ می‌نامد و لذا هر اندازه نسبت مسئول دولت به انقلاب اسلامی نزدیک‌تر باشد، نسبت به آمریکا فاصله‌ی بیشتری دارد و راحت‌تر می‌تواند نسبت به آن واکنش نشان دهند و سرنوشت ملت را از گره‌خوردن به ظلمات دوران بهتر نجات دهد و ملت با هزینه‌ی کمتری به منافع خود دست یابد.   

                  منبع:www.lobolmizan.ir

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:32  توسط حامد  | 

معني مقصد خلقت بودن حضرت فاطمه«سلام‌الله‌عليها»
حضرت حق در حديث قدسي مي‌فرمايند:

«يا اَحْمَد! لَوْلاكَ لَمَا خَلَقْتُ الأفْلاكَ، وَ لَوْلا عَلِيٌّ لَما خَلَقْتُكَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما»؛[1] يعني اي احمد! اگر اراده‌اي در خلقت تو نبود، افلاك را خلق نمي‌كردم، و اگر اراده‌اي در خلقت علي نبود، تو را خلق نمي‌كردم، و اگر اراده در خلقت فاطمه نبود، هيچ‌كدام از شما دو نفر را خلق نمي‌كردم.


اگر با دقّت اين حديث را دنبال كنيم به معارف خوبي دست خواهيم يافت، ولي اگر سرسري از آن بگذريم نه تنها معرفتي به‌دست نمي‌آوريم بلكه ممكن است به نتايج غلطي برسيم كه موجب گمراهي ما ‌شود. 


ظاهر حديث ممكن است اين مفهوم را در ذهن بياورد كه پيامبر خدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» و علي«عليه‌السلام» اصل نيستند، بلكه فاطمه«سلام‌الله‌عليها» اصل است، در حالي‌كه فاطمه«سلام‌الله‌عليها» مي‌گويد همه‌چيزم پيامبر است، همان‌طور كه امير‌المؤمنين«عليه‌السلام» مي‌فرمايند: من بنده‌اي از بندگان محمد هستم، پس در اين كه پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» اصل و مقدّمة خلقت است بحثي نيست و اين روايت نمي‌خواهد اين موضوع را نفي كند، بلكه نكته‌ ديگري را مي‌خواهد به معارف ما اضافه نمايد.


يك مثال عرض مي‌كنم تا موضوع روشن شود: ما اگر يك حسينيه بسازيم تا در آن روضه‌خواني كنيم، همه كارهاي اوليه – اعم از بنّا و آجر و سيمان- مقدّمه مي‌شوند براي اين‌كه رضه‌خواني به وقوع بپيوندد، از طرفي روضه‌خواني، نه چاي دادن است و نه منبر و بلندگو، بلكه طرح مصائب و حركات و سخنان امام حسين«عليه‌السلام» است، پس اعتبار همة آن مقدّمات به تحقّق آن هدف است. يا مثلاً متوجّه‌ايد مقدّمات وجود انسان روي زمين همگي عاملي بوده كه انسان‌ها فعلاً در روي زمين در حال زندگي باشند، ابتدا بايد زمين باشد ، آب و هوا و امثال آن باشد تا بدن ما روي زمين و به كمك آن مقدمات رشد و نموّ كند و به اين حالت كنوني درآيد، حال كه زمينه به‌وجودآمدن بدن ما فراهم شد، خود آن‌ها مقدّمه مي‌شود براي هدفي ديگر، همان هدفي كه قرآن در رابطه با آن مي‌فرمايد:«ما خَلَقْتُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ اِلّا لِيَعْبُدُون»؛ يعني ما جن و انس را خلق نكرديم مگر براي بندگي، پس همه انسان‌ها خلق شده‌اند براي بندگي. حضرت‌ فاطمه«سلام‌الله‌عليها» هم مثل همة انسان‌ها براي بندگي خلق شده است، چون هدف خلقت، بندگي است، از طرفي هدف رسالت و ارسال پيامبران براي كمك به مردم است تا به بهترين نحو بندگي كنند، و به همين جهت هم خود پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» به دينش ايمان دارد و به آن عمل مي‌نمايد تا بندگي خود را پايدار نگهدارد. لذا قرآن در مورد پيامبرخدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» مي‌فرمايد: «آمَنَ الرَّسول بِما اُنْزِلَ اِلَيْه مِنْ رَبِّه...» يعني؛ پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» هم مثل بقيه به دين خودش ايمان دارد. از طرفي پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» اين دين را آورده است تا مردم بندگي كنند، خودش هم به كمك اين دين بندگي مي‌كند، پس هدف رسالت رسول، بندگي است و خداوند رسول خود را نيافريد مگر براي بندگي.


هدف ولايت اميرالمؤمنين«عليه‌السلام» نيز عين هدف رسالت براي تحقق بندگي است، يعني وليّ خدا به امامت منصوب مي‌شود تا ادامه‌دهندة راه رسالت باشد و مواظب است پيام رسول خدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» مورد تحريف قرار نگيرد و دين پيامبر را در راستاي همان هدف پيامبر خدا«صلّي‌الله‌عليه‌و آله‌سلّم» تفسير كند و اين در حالي است كه خودشان به كمك دين پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» و راهنمايي‌هايي كه خداوند بر قلب آن‌ها الهام مي‌فرمايد، هر چه بهتر بندگي خدا را پيشه كرده‌اند. 


پس عنايت فرموديد كه هدف رسالت و هدف امامت اين است كه انسان‌ها به كمك ديني كه رسول‌خدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» مي‌آورد و به‌كمك راهنمايي‌هايي كه امام معصوم مي‌نمايد، به بندگي خدا نايل شوند. از آن طرف طبق آيه قرآن هدف خلقت جن و انس هم بندگي است. با توجه به اين‌كه هدف خلقتِ جن و انس بندگي است و هدف وجود پيامبر و امام هم رساندن انسان‌هاست به بندگي، پس حالا كه روايت مي‌فرمايد: هدف خلقت افلاك و پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» و علي«عليه‌السلام»، فاطمه«سلام‌الله‌عليها» است، به اين اعتبار است كه فاطمه«سلام‌الله‌عليها» مظهر كامل و بالفعل بندگي است. 


درست است كه همة انسان‌ها براي بندگي خلق شده‌اند و درست است كه پيامبر و امامان براي عملي شدن بندگي همه انسان‌ها خلق و مأمور شده‌اند، ولي مي‌دانيد كه اكثر انسان‌ها نتوانستند آن هدف را به نحو كامل در زندگي خود ظاهر كنند و لذا هدف خلقتِ خود و هدف خلقت و مأموريت پيامبر و امام را در خود محقق نكردند. با توجّه به اين نكات است كه خداوند مي‌فرمايند: هدف خلقت پيامبر و امام، فاطمه«سلام‌الله‌عليها» است، چون آن حضرت هدف خلقت افلاك و نبوت نبي و ولايت وليّ را، كه بندگي باشد به نحو كامل در خود ظاهر كرده است. 


خداوند خواست همگي بندگي خدا را بپذيرند و در عمل بنده خدا شوند، امّا نشدند، امّا فاطمه«سلام‌الله‌عليها» آنچه خدا خواست بشود، شد. 


ممكن است بپرسيد آيا طبق اين بحث، اين روايت مي‌خواهد بگويد پيامبر خدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» و علي«عليه‌السلام» مظهر بندگي نبودند؟ در جواب بايد گفت: در مورد شخصيت پيامبر خدا«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌‌وسلّم» و علي«عليه‌السلام» دوبعد مطرح است، يك بُعد همان بُعد رسالت و امامت آن بزرگان است، و يك بُعد، بُعد بندگي آن‌هاست، از نظر بندگي همه اين ذوات مقدسه كامل‌اند و همگي مقصد و هدف خلقت مي‌باشند، ولي از جهت رسالت و امامت موضوع ديگري مطرح است كه آن عبارت است از هدف رسالت و امامت، اين روايت مي‌خواهد بفرمايد: هدف رسالت و امامت ظهور بندگي است و فاطمه«سلام‌الله‌عليها» مظهر كامل آن هدفي است كه رسول به اعتبار رسالت و امام به اعتبار امامت، به عهده دارند و توجه به شخصيت حضرت زهرا«عليها‌السلام» در روايات، بيانگر اين نكته است كه ما مي‌توانيم اهداف صحيح بندگي را در حركات و سكنات صديقة كبري«سلام‌الله‌عليها» پيدا كنيم.
                                                                                                    منبع:www.lobolmizan.ir

----------------------------------------------------------------------------------------------------
 
1- جنة‌العاصمه، ص168، ه نقل از كشف‌الّلئالي.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:41  توسط حامد  | 

جایگاه وَحی و نبوت

 

جایگاه وَحی و نبوت

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


 

وقتی متوجه شدیم؛

  ۱- خداوند حتماً بشریت را هدایت می‌کند.

  ۲- این هدایت با بعثت انسانی بسیار بیدار عملی می‌شود. 

  3- روح نبی نه‌تنها حقایق آسمانی را فهمید، که همه را شنید، و نه‌تنها همه را شنید که همه را بدون کم و کاست به مردم رساند؛ در این حالت است که تعجب می‌کنیم قلب مبارک آن حضرت از طریق بعثت به چه ظرفیتی نایل شده!

حالا می‌گوییم:

   خداوند با بعثت پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» ؛ وجود مبارک آن حضرت  را به عنوان دریچه‌ی ظهور رحمت پروردگاری‌اش قرار داد.

    پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل انبوه ظلمات زمانه، ظلمتی که می‌خواست خود را به عنوان واقعیتی پایدار به بشریت تحمیل کند - یک تنه ایستاد و امیدوار بود که موفق می‌شود-  و بزرگی وَحی و روح بزرگ پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» باعث شد که امروز بشر راه حقیقت را بشناسد، هرچند در پیمودن آن بعضاً کاهلی می‌کند. مهم این است که راه گم نشده.

  سلام بر پیامبری که دغدغه‌ی هدایت مردم، سراسروجود مبارکش را فرا گرفت و شایسته‌ شد تا هدایت الهی به‌دست او انجام گیرد.


 

راند حق آن آب را در جوی تو            آفرین بر دست و بر بازوی تو


 

بازگو تا غصه درمان‌ها شود           بازگو تا مرهم جان‌ها شود


 

     محمد«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» در ابتدا خود را پرورید تا دریچه‌ی هدایت خداوند برای بشریت شد. راستی چقدر در پروریدن خود جهت این امر مهم زحمت کشید و راستی چقدر لطف بزرگی بود بعثت نبی برای بشریت.، مگر لطفی بزرگ‌تر از هدایت برای بشر هست، وگرنه خداوند آن را منّت نمی‌نامید، آن‌جایی که فرمود:


 «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ »؛[1] به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

   او نشان داد که چگونه می‌شود هدایت الهی را در خود و جامعه پیاده کرد تا بشر در برهوت دنیا، بی‌کس و بی‌جهت و تنها نماند.

   خاتمیت را خبر داد که مردم منتظر دین دیگری نباشید، یعنی با آنچه دارید در همه‌ی عرصه‌ها می‌توانید به نتیجه برسید، اگر در عمل موفق نشدید، باز خود را تنظیم کنید تا موفق شوید، راه دیگری نیست، جهان با این دین باید تغذیه شود و ما امیدوار و خوشحال از این هدیه هستیم.

 دین اسلام نشان می‌دهد توان بالغ‌کردن بشر را دارد و این به شرطی است که بشر امروز با اندیشه‌های واهی، خود را بالغ نپندارد.

   دین اسلام نشان می‌دهد که راه نهایی را بر بشر گشوده داشت تا در این زندگی کوتاه دنیایی، حرکت در این راه بلند را آغاز کنیم.

   پیامبر خود راه بود و راه‌رو، چه کسی می‌تواند راه و راه‌رو ای بهتر از او بیابد تا بخواهد از او بگذرد و به راه دیگری قدم نهد. 

   پیامبر با بعثت الهی خود، خود را تا ابد در بین ما آورد و زندگی ما را گرم وجود خود کرد تا ما در این زندگی، سرد و سست نمانیم.

   ما امروز که گوش بشر نسبت به حقیقت کر شده و قلب بشر از گرمای عشق الهی محروم گشته بیش از همیشه به او نیاز داریم و بیش از همیشه باید او را در بین خود جای دهیم.

   ای پیامبر خدا! با آن قلب سرشار و آن لبان پر بار، در گوش جان ما سخن بگو که سخت به تو محتاج و محتاج‌تریم. احساس نیاز به نبی شرط اساسی جای‌دادن نبی در زندگی است. 

    ای پیامبر خدا! به سکوت عظیم دل‌های ما منگر؛ باز به سوی دل‌های ما بیا و در عمق اندیشه‌ی ما بنشین تا زندگی را بیهوده نپیماییم.

   فقط آنچه تو گفتی حقیقت است، و رسائی صدای تو هشدارباشی است برای بشرِ بریده از آسمان، پس هرگز جای تو در جان ما خالی مباد.

    عهد با تو، عهدی است سخت شورانگیز ؛همراه با پایداری در عشقی مقدس، برما مباد که از چنین عهدی شانه خالی کنیم.

   نیازهای ما دگرگون شده و می‌شوند ولی عهد با تو تغییرپذیر نیست، با عهد با تو زندگی به آرامش می‌نشیند و نیازهای حقیقی‌اش برآورده می‌شود.

   در این‌همه دنیای سرد و ساکت، ای مبعوث‌شده برای این‌که با بشریت حرف بزنی، با ما حرف بزن، گوش‌ها که نه، بل جان‌هایمان در اختیار تو است تا به آسمان در آییم و با لطافت وَحی زنده و بیدار شویم.

    به خلوت و سکوت زندگی ما پا بگذار، کوچه‌های زندگی‌مان میهمان‌خانه‌ی حکم تو است، هُرم نفس‌های حیات‌بخشت چه غوغایی با جان ما خواهد کرد، تپش قلبی که تو بر او فرود آیی از زمزمه‌ی ملائکه روحانی‌تر است.

   ما بی‌تو مرثیه‌ی مرگ خود را می‌خوانیم و مرغ دلمان را فقط با وحی تو می‌توانیم از این مرگ برهانیم و بر دشت‌های ناگشوده پرواز دهیم و از رخوت و خواب رهایش کنیم.

    ای رسول خدا! تودر زندگی ما چون زلالِ نهری هستی که زندگی را به طراوت می‌کشد و چه آمال‌های بزرگی را در مسیر جویبار زندگیِ ما به حرکت در می‌آوری.

    چون به اعماق درونمان راه بردی، جانمان به خروش حقیقی نشست و در وسعت بی‌منتهای خویش سیر خود را آغاز کرد.

   انسان موجودی است لایتناهی، ولی با سرود آسمانی تو به فعلیت خود می‌رسد، وگرنه استخوانی است سست و پوسیده.

   در شکوه وَحی تو، خودِ گم‌شدمان را یافتیم، با هیمنه‌ی عظیم پیام تو در افق‌های بزرگ می‌رویم و گسترده می‌شویم.

 ما فقط در تماشای وَحی آسمانی تو امیدواریم تا از ‌همه تنگناها بیرون آییم.

 کدام آرزو است که دروغ نباشد، مگر آرزویی که تو به ما نشان دادی.

   زندگیِ بی‌مرزی که قامت شگرف انسانی را سرشار از امید و حیات می‌کند فقط در وحی‌ای که تو آوردی جاری است.

   کلام تو است که ریشه‌هامان را محکم و به آسمان دعوت‌مان می‌کند و به تداوم زندگیِ بی‌مرگ رهسپارمان می‌گرداند.

 وَحی تو بود که به ما کمک کرد تا در اندازه‌گیری خود راه افراط و تفریط نپیماییم.

راستی اگر تو نبودی، انسان در چه مقیاسی می‌خواست خود را بسنجد و سکون خود را تقبیح کند؟

 انسان‌ها چون فصول متفاوت روزگار‌اند، و باید در هر شرایطی به نوعی باشند، وَحی نمی‌گذارد در زمستان از بهارشدن ناامید شویم و در بهارِ غرور سبز بودنمان از پاییز غافلمان نماید.

   وَحیِ الهی؛  عامل به صدادرآوردن صدای خدای درونی است ، حقیقتِ دانشی که در جان ما انسان‌ها نهفته است.

    وَحی الهی؛ نجات انسان است از روزمرّگی، دیروز را زنده نگه می‌دارد و فردا را بستر پرواز قرار می‌دهد تا به وسعت تاریخِ همه‌ی انبیاء گسترده شویم.

   وقتی پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» از کوه فرود می‌آمد تا یک دنیا امید به بشریت عرضه کند، همه در ناامیدی به‌سر می‌بردند، و او با کوله‌باری از امید آمد تا بشر را به آسمان، که معنی امید است متصل نماید.

وَحی؛ شعله‌ی جان بود و آتش فروزان روان، تا انسانیت را به قامت بلند انسانیت بر افروزد.

   هیچ‌کس و هیچ ملتی نمی‌تواند با همه‌ی لایه‌های روح انسان سخن بگوید مگر وَحی الهی، و هیچ مکتبی جز چند صباحی نمی‌ماند، مگر وَحی الهی که ماندگارترین حرف است برای بشر.

 عمده آن است که با پایداری در نور وحی الهی از هیچ‌شدن، خود را برهانیم.


 انشاء الله


 

  

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 11:34  توسط حامد  | 

ريشه‌ی غفلت فرهنگ غرب از نبيّ و نبوت
 

بسم‌الله‌ الرّحمن ‌الرّحيم

 


     الف: ريشه‌ی تاريخي


     ۱- غرب پس از رنسانس طوري خود را شروع کرد كه دير يا زود با نبی و نبوت به مقابله برمی‌خاست. زیرا رنسانس به بهانه‌ی مقابله با كليسا اصل تبعيت از حكم خدا را كه توسط انبياء براي بشر آورده بودند، زير سؤال برد. گفتند عقل بشر همراه با دستاوردهايي كه علم و تكنولوژي براي بشر آورده، براي زندگي كافي است، سخنی که درست مقابل سخن انبياء است كه آمده‌اند بگويند بشر براي سعادت خود نياز به راهنمايي پروردگار عالم دارد.


     ۲- با روي‌كرد فوق، ديگر فرهنگ مدرنیته نمي‌خواست محدود به احكامي باشد كه ميل‌هاي نفسانی او را محدود مي‌كند و لذا از احكام الهي كه توسط پيامبران به بشر ارائه شده بود، سخت گريزان گشت و آرام‌آرام براي تثبيت خود در آزادي از احكام الهي، روحيه‌ی نفي نبوت را به روحيه‌ی مقابله با نبي و نبوت تبديل نمود و در چنين فضايي نه تنها دين‌داري از ارزش افتاد بلكه به عنوان عمل ضد ارزش تبديل گشت و چون ملاحظه مي‌كردند هنوز مسلمانان سخت به پيامبرشان ارادت مي‌ورزند و سعي در تبعيت از او را دارند، صورت نهايي فرهنگ مدرنیته در طرح توهين به پيامبر اسلام«صلوات‌الله‌عليه‌وآله» ظاهر شد، و يك‌پارچه سران كشورهاي غربي از آن دفاع كردند. ، زیرا این فرهنگ به زعم خود می‌خواهد از احکام الهی که محدودکننده‌ی امیال بشد غربی است،آزاد گردد.


     رنسانس با آزادي از نبوت آغاز شد ولي با مقابله با نبوت به انتهاي خود رسيد. ابتدا به راحتي توانستند به نبي و نبوتي كه در مسيحيتِ تحريف شده مطرح بود، پشت كنند، چون مسيحي كه فرزند خدا است آنچنان غير عقلاني است كه نفي‌كردن آن به هيچ كجا لطمه نمي‌زند، ولي گمان كردند مي‌توانند با پيامبري كه حتي آمده است تا عيسايِ پسر خدا را به عيساي بنده و پيامبر خدا تبديل كند، بجنگند و او را نفي كنند و این‌چنین به حق و حقیقت پشت نمودند، و راه نجات خود را بستند.


 ب- ريشه‌ی فكري


     اولاً؛ بنیان‌گذاران فرهنگ غربی ابتدا از «ربوبيت حق» غافل شدند. ربوبيت خداوند يعني اين‌كه خالقِ انسان نخواسته است فقط انسان خلق شود و همچنان در همان مرحله بماند، بلكه استعدادهايي از درون، مثل عقل و فطرت، و انبيايي از بيرون براي او فرستاده است تا انسان را به نقطه نهايي كمال – كه همان قرب الي‌الله باشد -  برساند.........................روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب

2 نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:56  توسط حامد  |